تبليغاتX
عشق کوچولوی مامان

عشق کوچولوی مامان

خداوندا سپاسگزارم

سلام پسر گل مامان

مامان جون ازهفته پیش دیگه کاملا تو رو حس میکنم

و لذت با تو بودن و با تو نفس کشیدن رو با همه وجودم لمس میکنم

پسرک نازنین مامان وقتیکه توی شکم مامان تکون میخوری قند توی

دل مامانی آب میشه دلم میخواد هرچی زودتر بزرگ بشی و بیای

بیرون تا من بغلت کنم و اونوقت همه قشنگیای دنیا رو با هم تجربه

 کنیم دلم میخواد یه دنیا پر از قشنگی و لذت واست بسازم و

دوست داشتن رو از همون لحظه اول یادت بدم و یادت بدم که با سختیای زندگی بجنگی و کنارشون بزنی

از خدا به خاطر این همه لطف و رحمت سپاسگزارم و توی این روز

 عزیز تنها ازش میخوام که کمک کنه تا لیاقت مادر بودن رو داشته

 باشم و بتونم فرزند صالح و باایمانی به جامعه تحویل بدم

پسر نازم مامان عاشقانه دوستت داره

من و بابا برای اومدنت لحظه شماری میکنیم

از خاله های خوب هم که برامون کامنت گذاشتن ممنونم

خاله فرناز خاله مریم خاله شاپرک و یه خاله خوب که نمیدونم اسم قشنگش چیه(کودک ما)

انشاالله که خاله فرناز هم بدون هیچ مشکلی مانی کوچولو رو در

 آغوش بگیره فرناز جون مواظب خودت و مانی گلت باش

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 7:57 بعد از ظهر  توسط آزاده  | 

از دست این مامان که همش مریض میشه

سلام به پسر کوچولوی خودم

نمیدونی مامان چقدر ناراحته تو این ۵ماه همش مریض بوده ایندفعه

 هم که دیگه داغون داغون شده نه واسه خودش همش نگران توئه

جمعه پیش بابایی رفت مسافرت مامان هم واسه اینکه تنها نباشه رفت خونه مامان جون پیش خودش گفت یه چند روزی خوش میگذرونم و واسه خودم میگردم و کارای خونه رو دوشم نیست

اما چشمت روز بد نبینه ازفرداش مامان دندون درد گرفت قبلا

هم یه دردایی میگرفت اما ایندفعه خیلی بیشتر خلاصه اینکه

دو روزی رو تحمل کردم اما سه شنبه صبح که از خواب پاشدم دیدم یه طرف صورتم کلی باد کرده بالاخره ناچارا رفتم دندان پزشک اونجا هم آقای دکتر به مامانی گفت که دندونت آبسه کرده وضعش خیلی خرابه

خلاصه اینکه گفت باید رضایت دکترت باشه چون باید کشیده بشه و رادیوگرافی هم میخواد

دکترم هم  اجازه داد و گفت اگر اینطور بمونه خطر زایمان

زودرس داره 

 پسر گلم همه وجودم

خلاصه اینکه مامانی دندونش رو کشید و هنوز هم درد داره

اما همش نگران توئه نمیدونه رادیوگرافی خدای ناکرده واسه تو

خطری داره یا نه؟

از خدا میخوام که تو پسر نازنینم رو واسم سالم و سلامت نگهداره

دوستت دارم بهترین هدیه خداوند

راستی عزیزدلم بابایی مهربون هم از مسافرت اومد و کلی هدیه های قشنگ واسه پسر گلمون آورد

آخه نمیدونیکه مامانی و بابایی عاشقتند

از همه خاله های مهربونم که بهمون سرمیزنند تشکر میکنم و

امیدوارم خدا نی نیهاشون رو بهشون ببخشه برای ما هم دعا

کنن اگه هم نینی ندارن انشاالله بهشون این هدیه قشنگ رو بده

امروز هم روز تولد حضرت علی(ع) است و روز پدره

این روز رو به همه تبریک میگم مخصوصا به همه باباها

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط آزاده  | 

جنسیت فینگیلی

سلام عشق کوچولوی مامان و بابا

بالاخره بازم تونستم بیام تا با تو خاله های مهربون حرف بزنم

میدونید بالاخره من و بابای فینگیلی کوچولو هم فهمیدیم که کوچولومون پسره یا دختر؟

حالا میخوام واسه خاله ها بگم که کوچولوی ما یه پسر نازه

مامان قربونش بره الهی که مامان دورش بگرده

پسرکم عزیز دل مامانی نمیدونی چقدر دوستت دارم

دیروز مامانی رفت دکتر نمیدونی تو ی این یک ماهه ۴ کیلو وزن اضافه کردم تازه مرتبم پام ورم میکنه دکتر میگه زیاد راه نرو اما من همش دوست دارم برم بیرون خلاصه اینکه دکتر گفته خیلی باید رعایت کنی

خاله های خوب اگه میشه من رو راهنمایی کنید هم واسه ورم

هم واسه اینکه این پسر کوچولوی من توی هفته ۱۶ و ۱۷ خیلی حرکت داشت اما الان چند وقتیه که تقریبا اصلا چیزی حس نمیکنم چرا اینجوری شده

راستی خاله نیلوفر هم بالاخره تارای گلش به دنیا اومده میوه دلش رو به آغوش کشیده بهش خیلی خیلی تبریک میگم   

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386ساعت 1:45 قبل از ظهر  توسط آزاده  | 

مریضی مامان

نی نی کوچولوی من سلام خیلی طول کشید تا دوباره تونستم باهات حرف بزنم آخه خودت که بهتر میدونی مامانی مریض بوده

تواین هفته بابایی واست یه جفت کفش از بازار خرید مامانیم کلی ذوق کفشات رو میکنه آخه قربونت برم وقتی فکرشو میکنم که قرار اون پاهای کوچولوت توی اون کفشا باشه وای نمیدونی چه کیفی میکنم

میدونی مامانی داره از گوش درد دیوونه میشه آخه گوشش عفونت کرده تو این مدت حاضر بود هرچی درده تحمل کنه اما دارو نخوره آخه میترسه به کوچولوی خوشگلش صدمه ای برسه اما دکتر گفته باید آموکسی سیلین بخوره مامانی هم تا دیشب تحمل کرد که نخوره اما دیگه نتونست وبابایی از دیشب بهش گفته که باید داروها رو بخوره

همه وجودم تورو خدا تو مواظب خودت باش میخوام واسه مامان سالم وسلامت باشی آخه مامان تورو خیلی دوست داره    

نی نی کوچولوی خودم مامان خیلی خیلی نگرانه و دوستت داره

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 3:17 قبل از ظهر  توسط آزاده  | 

اولین حرفهای مامان به کوچولوی خودش

Lilypie Baby Ticker

فینگیلی یه ذره ای مامانی اول میخوام خدا رو به خاطر وجود تو شکر کنم نمیدونی وقتی من و بابایی فهمیدیم که خدا داره تورو بهمون میده چقدر خوشحال شدیم اصلا باورم نمیشد انگار که دنیا رو بهمون داده بودن

حالا تو با منی با من توی وجود من میخوام توی اولین نوشتم بهت بگم که خیلی خیلی دوستت داریم هم مامانی و هم بابایی فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط آزاده  |